از چشم سبز توست
که طبیعت رنگ میگیرد
وز مهر توست
که سبزه می روید
ماه
از روی تو می تابد
و دریا
از غم نگاه تو
فرو می ریزد
آنگاه که
پلک بر هم می نهی
وطبیعت می میرد
تا تو پکلک بگشایی
--
سرزنش
گریز از نگاه و
سرزنش های
ستارگان نیست
دراین سیاهی شب و
سکوت مرگبارش
که تو را
از دست دادم
بی آنکه چون ابر
بگریم
تاتمام شوم
--
خانه
*وقتی می مانی
انگار
خانه چیزی نیست
که تو می دانی
که چرا می خواهی
*اولش انگار
اندکی بازی است
دل سپردن ها
کار کودک هاست
خانه بازی است
خاله بازی است
*خانه وقتی نیست
می مانی
که کجایی...
که چه بی جایی
بی صدایی
بی هوایی
*راه هم دیگر نیست
تازه چشم می گشایی
کوره راهی کاش مانده باشد
شاید!
* پشت پای غافل خویش
آب حسرت می پاشی
خانه سبز خواهد شد
شاید
*اما حیف!
دل که خوابش برد
دل که غافل شد
خانه هم ویران است
*آری
خانه ام ویرانه است
--
خاطری در باد
ا*یستاده ام
پشت به خانه
رو به وسعت کویر
*اینک...
سرد و خالیم
*آنگاه که باد می وزد
وخاطره تو را
نجوا میکند
تنها انگاه
قلبم آرام می گیرد
و ذهنم را
تنها ان صداهاست در باد
که نوازش می دهد
*دلم را دگر
گنجایش طوفان نیست
و این تن فرسوده
توان گریز ندارد
*آنگاه که باد می وزد
و شاخه های خشک
گریه سر می دهند
غم رفتنت
بر دلم چنگ می زند
ویاد رفته ات
مرا با باد می برد
*آنگاه که باد می وزد
این کویر تشنه
لب از حسرت
می ترکاند
وقتی که آسمان
آبی است
وقتی که آسمان از باران
خالیست!
--
دیگر نخوان
ساز را بر زمین بگذار
و دیگر نخوان
ای آوازت
همیشه شادی ها
بنشین
ای قد برافراشته
تا خورشید
ای گشاده قلب
به وسعت دریاها
بنشین
زمانه
زمانه تنگی است
زمانه مورانه هاست
زمانه
اساطیر و یل ها نیست
--
