تبليغاتX
بام سبز

بام سبز

اجتماعی ، ادبی

        چشم سبز

از چشم سبز توست

که طبیعت رنگ میگیرد

وز مهر توست

که سبزه می روید

ماه

 از روی تو می تابد

و دریا

از غم نگاه تو

فرو می ریزد

آنگاه که

پلک بر هم می نهی

وطبیعت می میرد

تا تو پکلک بگشایی

--

          سرزنش 

گریز از نگاه و 

سرزنش های

ستارگان نیست

دراین سیاهی شب و

سکوت مرگبارش

که تو را

از دست دادم

بی آنکه چون ابر

بگریم

تاتمام شوم

--

             خانه

*وقتی می مانی

انگار

خانه چیزی نیست

که تو می دانی

که چرا می خواهی

*اولش انگار

اندکی بازی است

دل سپردن ها

کار کودک هاست

خانه بازی است

خاله بازی است

*خانه وقتی نیست

می مانی

که کجایی...

که چه بی جایی

بی صدایی

بی هوایی

*راه هم دیگر نیست

تازه چشم می گشایی

کوره راهی کاش مانده باشد

شاید!

* پشت پای غافل خویش

آب حسرت می پاشی

خانه سبز خواهد شد

شاید

*اما حیف!

دل که خوابش برد

دل که غافل شد

خانه هم ویران است

*آری

خانه ام ویرانه است

--

               خاطری در باد

ا*یستاده ام

پشت به خانه

رو به وسعت کویر

*اینک...

سرد و خالیم

*آنگاه که باد می وزد

وخاطره تو را

نجوا میکند

تنها انگاه

قلبم آرام می گیرد

و ذهنم را

تنها ان صداهاست در باد

که نوازش می دهد

*دلم را دگر

گنجایش طوفان نیست

و این تن فرسوده

توان گریز ندارد

*آنگاه که باد می وزد

و شاخه های خشک

گریه سر می دهند

غم رفتنت

بر دلم چنگ می زند

 ویاد رفته ات

مرا با باد می برد

*آنگاه که باد می وزد

این کویر تشنه

لب از حسرت

می ترکاند

وقتی که آسمان

آبی است

وقتی که آسمان از باران

خالیست!

--

           دیگر نخوان

ساز را بر زمین بگذار

و دیگر نخوان

ای آوازت

همیشه شادی ها

بنشین

ای قد برافراشته

تا خورشید

ای گشاده قلب

به وسعت دریاها

بنشین

زمانه

زمانه تنگی است

زمانه مورانه هاست

زمانه

اساطیر و یل ها نیست

--

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:39  توسط بام سبز  | 

دکان عاشقی سرمایه سوزی است

فروش تب به رسم کسب روزیست

چو حال مشتری تب دار وزار است

به حال مشتری آتش فروزیست

--

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 15:37  توسط بام سبز  | 

تکرار

امروز دوباره آغاز شد

یک ساز دگر ساز شد

درگوش کسی ناله نکردم

آواز دلم حسرت پرواز شد

باسایه خود راه روم

این ره به شبم باز شد

هر روز به تکرار خودم باز

این خود به خود انباز شد

بر هر دگری ناز فروشم که منم شه

این شه به خودش برده و سرباز شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:30  توسط بام سبز  | 

تکرار خود

امروز دوباره آغاز شد

یک ساز دگر ساز شد

در گوش کسی ناله نکردم

آواز دلم حسرت پرواز شد

باسایه خود راه روم

این ره به شبم باز شد

هر روز به تکرار خودم باز

این خود به خود انباز شد

بر هر دگری ناز فروشم که منم شه

این شه به خودش بنده و سرباز شد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:9  توسط بام سبز  | 

کردم رها اندیشه ام

کردم رها اندیشه ام

من ساقه ای  بی ریشه ام

نه اهل کار و پیشه ام

موشی وبال بیشه ام

سنگم ُجدا از شیشه ام

بر دل کمان وتیشه ام

من تیشه ام ُبر ریشه ام

من.......بی خیال عالمم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:2  توسط بام سبز  | 

نشکستم...

خواستم کسی را نشکنم

                            نشکستم!

آمدم تو را پیدا کنم

               عشق را

یافتم

   اما خود را

            گم کردم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 19:23  توسط بام سبز  |